ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
56
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) است . سعد مىگويد : خواستم ميراث او را براى نانخورهاى او هزينه كنم . پيامبر ( ص ) فرمودند : برادرت گرفتار و پاى بند وام خود است . من گفتم : اى رسول خدا ! من همه وام او را پرداختهام جز دو دينار كه زنى مدعى آن است و هيچ مدرك و گواهى ندارد . حضرت ختمى مرتبت فرمود : طلب او را بده كه حق با اوست . گويد از گفتهء و اصل بن عبد اللّه بن بدر بن عبد اللّه بن سعد بن اطول مرا خبر دادند كه مىگفته است پدرم براى من نقل كرد كه * عبد اللّه پسر سعد براى ديدار دوستان خود به شوشتر مىرفته است روزى كه وارد آن جا مىشده و روز بعد را پيش آنان مىمانده و روز سوم از شوشتر بيرون مىآمده است . به او مىگفتهاند كاش بمانى ، پاسخ مىداده است كه از پدرم سعد بن اطول شنيدم كه مىگفت رسول خدا ( ص ) مرا از اين كه بيشتر در جايى بمانم نهى فرمودهاند ، يا آنكه شنيدهام رسول خدا ( ص ) از درنگ كردن نهى فرموده است و هر كس در سرزمينهاى خراج سه روز بماند درنگ كرده است و بدين سبب خوش ندارم بمانم و بيشتر اقامت كنم . محمد بن سعد مىگويد همچنين از و اصل بن عبد اللّه مرا خبر دادند كه مىگفته است پدرم براى من نقل كرد كه * چون يزيد بن معاويه درگذشت عبيد اللّه بن زياد از مردم بصره بر جان خود ترسيد و به سعد بن اطول پيام داد و از او تقاضا كرد كه او را از مردم بصره پناه دهد . سعد بن اطول پاسخ داد كه قوم و عشيره من در بصره نيستند ، عشيره من ساكن شام هستند . حريث بن حسان شيبانى او نمايندهء قبيلهء بكر بن وائل بوده كه به حضور رسول خدا برود . حريث همان كسى است كه قيلة دختر مخرمة هنگامى كه مىخواسته است به حضور پيامبر ( ص ) برود با او رفيق راه شده است و هر دو با هم به حضور پيامبر ( ص ) رفتهاند و دربارهء منطقه دهناء ميان آن دو در حضور پيامبر ( ص ) گفتگويى درگرفته است . آن گفتگو را عفان بن مسلم ، از عبد اللّه بن حسان كه از قبيلهء كعب بلغبر بوده است از گفتهء دو مادر بزرگش صفيه و دحيبة دختران عليبه